تبليغاتX
:: دختر نارنجی ::
دیگران را با خودشان بسنج

                             برای رسیدن به قله ها باید از دره ها بگذری

                                                                                        گاهی برای خودت دستی تکان بده

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 18:4 توسط دختر نارنجی |

دیر وقت بود,هوا خيلي سرد بود.

ازخونه كه اومدم بيرون هيچ حسي براي بستن بند كفشام نداشتم همين طور قدم مي زديم.

بهم گفت:بند كفشاتو ببند,مي خوري زمين,كار دسته ما ميدي...

فقط نگاهش كردم.كه در همين لحظه ماشيني به سرعت به طرف من مي اومد دستمو گرفت كشيد  كنار...

بهم گفت:تو معلوم هست چته ؟يه راننده ي مست مثل اين و يك آدم بي خيال مثل تو...اون از بند كفشت اينم از اين كه خودتو نمي كشي كنار بگو مي خواي خودتو بكشي... خودم راحتت مي كنم.

-اگر منو بكشي ,بعدشم خودتو مي كشي؟باهم مي ريم ؟

ايستاد و تو چشمام نگاه كردو با حالت فرياد گفت:نخير من مثل تو ديوونه نيستم...!

-نه! ,تو مثل من عاشق نيستي...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:29 توسط دختر نارنجی |

نجوایی از سوی تو

نگاهی کوتاه از تو

لبخندی شیرین بر لبان زیبایت

و من خود را غرق در عشق یافتم

                                                                A whisper by you

        A glance of you

 A sweet smile on  your beautiful lips

And I found myself deep in love   

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 15:48 توسط دختر نارنجی |

تنها تر از يك برگ

با بارشاديهاي مجهورم

در آبهاي سبزتابستان

آرام مي رانم

تا سرزمين مرگ

تا ساحل غمهاي پاييزي

در سايه اي خود را رها كردم

در سايه بي اعتبار عشق

در سايه فرار خوشبختي

در سايه ناپايداري ها

 

شبها كه مي چرخد نسيمي گيج

در آسمان كوته دلتنگ

شبها كه مي پيچد مهي خونين

در كوچه هاي آبي رگها

شبها كه تنهاييم

با رعشه هاي روحمان,تنها

در ضربه هاي نبض مي جوشد

احساس هستي,هستي بيمار

 

در انتظار دره ها رازي است

اين را به روي قله هاي كوه

بر سنگهاي سهمگين كندند

آنها كه در خط سكوت خويش

يك شب سكوت كوهساران را

از التماس تلخ آكندند

 

دراضطراب دستهاي پر

آرامش دستان خالي نيست

خاموشي ويرانه ها زيباست

اين را زني در آبها مي خواند

در آبهاي سبز تابستان

گويي كه در ويرانه ها مي زيست

 

ما يكدگررابا نفسهامان

آلوده مي سازيم

آلوده تقواي خوشبختي

ما از صداي باد مي ترسيم

ما از نفوذ سايه هاي شك

در باغهاي بوسه هامان رنگ مي بازيم

ما در تمام ميهماني هاي قصر نور

از وحشت آوار مي لرزيم

 

اكنون تو اينجايي

گسترده چون عطر اقاقي ها

در كوچه هاي صبح

بر سينه ام سنگين

دردستهايم داغ

در گيسوانم رفته از خود,سوخته,مدهوش

 

چيزي وسيع و تيره انبوه

چيزي مشوش چون صداي دوردست روز

برمردمكهاي پريشانم

مي چرخد و مي گسترد خود را

شايد مرا از چشمه مي گيرند

شايد مرا از شاخه مي چينند

شايد مرا مثل دري بر لحظه هاي بعد مي بندند

ديگر نمي بينم

 

 

ما بر زميني هرزه روييديم

مابر زميني هرزه مي باريم

ما هيچ را در راهها ديديم

بر اسب زرد بالدار خويش

چون پادشاهي راه مي پيمود

 

 

افسوس ما خوشبخت و آراميم

افسوس ما دلتنگ و خاموشيم

خوشبخت, زيرا دوست مي داريم

دلتنگ,زيرا عشق نفرينيست

 

 فروغ فرخ زاد

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 14:3 توسط دختر نارنجی |

روز مادر به تمام مادراي ايراني كه هر كجاي اين كره ي خاكي هستند تبريك مي گم و اميدوارم هميشه تندرست وسلامت باشند.

و همين طور مادراي كه رفتند و فقط ياد و خاطرشون براي ما مونده....

(براي شادي روحشان فاتحه اي بفرستيم)

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:4 توسط دختر نارنجی |

     بنگر, به آسمان آبی  بالای سرت بنگر

      كه هيچ ستاره اي در آن نيست

     صبر كن,در پشت اين آسمان آبي  

     ستاره اي خواهي ديد!

(روي جدول نشسته بودم به آسمون بالاي سرم نگاه مي كردم كه يهو شعرم اومد)

پي نوشت:امشب به قصه دل من گوش مي كني

                                                                فردا مرا چو قصه فراموش مي كني

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 16:37 توسط دختر نارنجی |

سمبل:خرچنگ                                     عنصر:آب

سیاره:ماه                                            عضو آسیب پذیر:شکم

روز اقبال:دوشنبه                                    اعدادشانس:۳و۷

سنگ خوش یمن:مروارید                         رنگ:نقره ای

                           حیوان:حیوانات صدف دار

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:44 توسط دختر نارنجی |

In a moment everything can change
Feel the wind on your shoulder
For a minute all the world can wait
Let go of your yesterday

Can you hear it calling?
Can you feel it in your soul?
Can you trust this longing and take control?


Fly
Open up the part of you that wants to hide away
You can shine
Forget about the reasons why you can't in life
And start to try
'Cause it's your time
Time to fly

All your worries, leave them somewhere else
Find a dream you can follow
Reach for something when there's nothing left
And the world's feeling hollow


And when you're down and feel alone,
Just want to run away
Trust yourself and don't give up
You know you better than anyone else


In a moment, everything can change

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:52 توسط دختر نارنجی |

ديدگان تو در قاب اندوه

سرد و خاموش

خفته بودند

زودترازتو ناگفته ها را

با زبان نگه گفته بودند

 

 

از من و هرچه در من نهان بود

مي رميدي

مي رهيدي

يادم آمد كه روزي در اين راه

ناشكيبا مرا در پي خويش

مي كشيدي

 

 

آخرين بار

اخرين لحظه تلخ ديدار

سر بستر پوچ ديدم جهان را

باد ناليد و من گوش كردم

خش خش برگهاي خزان را

 

 

باز خواندي

بازراندي

بازبرتخت عاجم نشاندي

باز در كام موجم كشاندي

 

 

گرچه در پريان غمي شوم

سالها در دلم زيستي تو

آه ,هرگز ندانستم از عشق

چيستي تو

كيستي تو

فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 15:26 توسط دختر نارنجی |

سلام, سلامي به گرمي تابستان با ضمانت ۳ ماهه...

گرچه الان با قطع شدن آب و برق اين گرمي به پاي بيابان ناميب در افريقا نمي رسد...مزاح كردم ,هم اكنون وارد بحث نمي شويم....

عرضم به حضورتون كه اين مدت خيلي سخت گذشت گرچه به سختي كندن كوه به دست فرهاد براي ليلي نبود.

و بعد اينكه واقعا از نظراتتون ممنونم ...دلگرمي خيلي خوبي بود....ممنون!

فعلا حرفي ندارم ...جز اينكه خيلي خسته ام....و امشب به اين اميد سر بر بالين مي گذارم كه ظهر هنگام از خواب بيدار شوم....تابستون است و تا لنگ ظهر خوابيدن...

تابستون خوبي داشته باشين...!:دی

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:31 توسط دختر نارنجی |

سمبل:دوقلوها                                 عنصر:هوا

سياره:مركوري                               عضوآسيب پذير:دست و شانه

روز اقبال:چهارشنبه                        اعداد شانس:5و9

سنگ خوش يمن:عقيق                     رنگ :زرد

گل:زنبق                                      حيوان:پروانه

 

 

تولدتون مبارك, بروبچه هاي خرداد ماهي....!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 22:11 توسط دختر نارنجی |

اصلا حوصله ندارم سرم را بلند مي كنم ميان دريايي از دفتر و كتاب و جزو غرق شده ام ...خودكارم را به سوي ديوار پرتاپ مي كنم...چقدر هوا دل گير است .غروب آفتاب را كه نگاه مي كنم ياد دل خودم مي افتم...باد پنجره اتاقم را بهم مي كوبد انگار اين طبيعت با من دشمن است...دلم مي خواست قلم و رنگ را به  دست بگيرم به روي بوم نقاشي رنگ آسمان دلم را نقاشي كنم...زيباست اين آسمان و غروبش زيباست...تفاوت رنگ هايش اين زيبايي را ساخته...

اين مدت مرخصي مي خوام از وبلاگ بوي امتحاناي خرداد دارد خفه ام مي كند مي روم  اما زود بر مي گردم...

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:21 توسط دختر نارنجی |

چرا در تاریکی به دنبال کلیدی برای روشن کردن می گردی؟
چرا در روشنایی کلیدی برای موفقیت پیدا نمی کنی؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:12 توسط دختر نارنجی |

پول مفسدی است که میانه خیلی ها را بر هم  می زند.

قاضی بی طرفی است.

متهم بی زبانی است.

زندانی هر خانه است.

و قاتل و مقتولی است با هزاران وکیل.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:11 توسط دختر نارنجی |

زکریای رازی به غیر از الکل کاشف گوگرد هم هست.

سالانه  ۲۵ میلیون نفر در جهان از گرسنگی می میرند.

در کشور چین با ۸۶۰ میلیون جمعیت ۸۳۰ میلیون خط تلفن همراه وجود دارد.

فندک قبل از کبریت اختراع شده است.

هر ۱۳ دقیقه یک کتاب جدید در امریکا منتشر می شود.

اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند.

وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می نشیند میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم می شود!

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:59 توسط دختر نارنجی |